بی وفایی تا کی ...
خدایا...

خدایا :ای مهربان ترین مهربانان
تمام گناهان مارا ببخش که خود بزرگترین بخشنده ای
و مارا لحظه ای به حال خود وانگذار
و مغفرت خود را شامل حال ما بدار.

میخوام برم پا ندارم
میخوام نرم جا ندارم
گریه کنم دل ندارم
داد بزنم نا ندارم

خدایا
به عاشقان بگویید که خود ساخته شوند
نه خود باخته
با عشق به کمال برسند نه به جمال
که با جمال به تن ادمی رسند
و با کمال به خدا می رسند

نگاهت میکنم از پشت شیشه
الهی زنده باشی تو همیشه

در شب دیدار تو افروختم
شعله شدم شمع شدم سوختم
و عکسهای جالب در ادامه ...
انتظار..........
لبة پرتگاه ایستاده بودم و هر لحظه انتظار سقوط را می کشیدم که ناگهان
صدایی در گوشم زمزمه کرد، گوشهایم را به واکنش واداشت.
فاصله ام از پرتگاههای دور و بر، بیشتر می شد.
اکنون مدتی است از آن صدا دورم،
سالهاست به دنبال صدای آشنا می گردم.
تو را گم کرده ام امروز و حالا لحظه ای من گرفتار
سکوتی سرد و سنگین ام
و چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند،.....
![]()
میثاق
زندگی من
حرکت من
نگاه من
قلب من تو بودی
پس دلم می خواهد نامت را با صدای بلند در میان
هق هق گریه هایم داد بزنم اما افسوس که باید اشک بریزم و بسوزم و بسازم
اما نه اینقدر ...
تو می توانی مرا فراموش کنی
امامن هرگز هرگز
زیرا دوستت دارم ...
صدایم کن عزیزم
صدایم کن ...
تا از دست غم رهایی یابم
نمیدانم ...
از خوابی دلپذیر برخاسته ام
یا به خوابی سنگین فرو رفته ام ! ...
چشم که باز کردم ...
دیگر ندیدمت !
از دست داده بودمت
چه فرقی می کرد ...
خواب یا بیدار ؟
مست یا هشیار ؟
از دست دادمت ...
سراپای وجودم در فراقت آب گردیده ز هجرت دیدگانم همچو دریایی
ز خون گشته غم و دردم فزون گشته و اکنون در میان بسترم چون
شمع میسوزم برای دیدن رویت..... دو چشم اشک بارم را به روی
ماه میدوزم و با او از غم و درد درون ام راز میگویم .
جز تو ای دور از من از همه بیزارم...
